زادگاهم چلکاسر

این وبلاگ کمکی است در جهت شناساندن زیبائی های بخشی از طبیعت ایران زیبا

بیاد زلزله سال 69
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
زلزله خرداد 69
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
بیاد زلزله سال 69 (یاد درگذشتگان بخیر )
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
دره دشت خرداد 90
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
دره دشت خرداد 90
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
دره دشت خرداد 90
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
دره دشت خرداد 90
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
دره دشت خرداد 90
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
بمناسبت سالگرد زلزله سال 69
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
عمارلو یعنی چه ؟
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠

عمارلو، ایل کرمانجی است که بخشی از ایل بزرگ زعفرانلو شناخته می شوند ( احتمالا یکی از نشیمنگاه‌های ایل زعفرانی، دیر زعفران بوده است ) و به دعوت شاه عباس بزرگ صفوی از مناطق کرمانج زبان به ورامین آمدند؛ اما پس از دو سال برای آرام کردن خراسان و بیرون راندن مهاجمان ازبک داوطلبانه رو به سوی خراسان نهادند.

بعدها در زمان نادر شاه افشار برای دفاع از ایران در برابر قوای روسیه تزاری حاضر شدند تا به کرانه‌ها کوهستانی سفیدرود بیایند

عمارلو نام یکی از ایلهای کرمانج که مرکز ایشان دشت ماروش Maarus یا ماروسک Maaruzsk در شهرستان نیشابور می‌باشد. بنا به کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان نوشته کلیم الله توحدی ایشان را شاه عباس صفوی به اینجا آورده و در زمان نادر شاه افشار گروهی ازایشان را به فرماندهی ولی خان عمارلو به استان گیلان منطقه خورگام Xorgaam کوچانده‌اند تا از ایران در برابر قوای روس دفاع کنند. فرزندان ولی خان عمارلو امروزه خوانین جیرنده می‌باشند و دو خانواده زند Zand و مهرابی Mehraabi را تشکیل می‌دهند.

نام عمارلو:

عمارلو AAmmaarlu یا به بیانی آمارلوAAmaarlu نام ایلی از ایلات معتبر کرمانج است که زمان نادر شاه افشار از دشت ماروشMarus یا ماروسکMaruzsk شهرستان نیشابور در استان خراسان به استان گیلان شهرستان رودبار آورده شدند تا در برابر قوای روس مدافع خاک ایران باشند. عده‌ای نیز بر این باورند که ایشان از اقوام آماردAamaard هستند که زمانی تمدن مارلیک را در کرانه سپیدرود بنیان نهادند. نام قدیمی عمارلو خورگام بوده است. بعد از صفویه، نادر شاه نیز به انتقال بعضی از ایل و طایفه‌ها فرمان داد. چنانکه طایفة (عمارلو) را که از جملة طوایف کرد شمال خراسان بود به منطقه‌ای از کوهستانهای (گیلان ) کوچانید که در سمت غربی کوههای (الموت) واقع است. و این منطقه اینک به نام همین طایفه نامیده می‌شود، زیرا که بیشتر مردمانش از طایفة (عمارلو )هستند. و گویشی را که هنوز به آن سخن می‌گویند(کردی ) یا (کرمانجی – Kermanji می‌نامند.

کرمانجی (به کردی: Kurmancî) که به آن کرمانجی شمالی هم گفته می‌شود یکی از گویش‌های اصلی کردی است. برخی منابع از گویش سورانی با نام «کرمانجی جنوبی» یاد می‌کنند.

کرمانجی سرشتی قدیمی‌تر و اصلی‌تر را نسبت به دیگر گویش‌های کردی حفظ کرده چرا که دیگر گویش‌های کردی به خاطر نفوذ دراز مدت فارسی و گورانی و شاید جذب یک زیرلایه مشخص ایرانی، دستخوش دگرگونی‌های چشمگیر شده‌اند.[۱]

فهم زبان گویشوران کرمانجی و سورانی برای یک‌دیگر در ابتدا کمی مشکل است اما پس از مدت کوتاهی به راحتی قادر به برقراری ارتباط با هم خواهند بود

کرمانجی در سرتاسر کردستان ترکیه و کردستان سوریه، بخشی از کردستان عراق، استان آذربایجان غربی در شهرستان‌های ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، چالدران تکلم می‌شود. همچنین در شمال شرق ایران و در استان‌های خراسان شمالی و خراسان رضوی گویش غالب در شهرستان‌های بجنورد، اسفراین، قوچان، شیروان، کلات نادری و "مانه و سملقان"، کرمانجی است.[۳] کرمانجی در شهرستان‌های درگز، چناران و فاروج با در اختیار داشتن درصدی بالا، زبان دوم است.[۴] با توجه به مهاجرت‌های گستره از سایر شهرهای کرد زبان شمال خراسان به مشهد شمار کرمانج‌های ساکن در مشهد قابل توجه است [۵]. در روستاهایی در شهرستان رودبار استان گیلان به ویژه در بخش عمارلو که شامل دو بخش میباشد که عمده ساکنان بخش خورگام که شامل روستاهای بره سر چها محل جلالده وبیش از یکصد پارچه ابادی و روستا به زبان کرماجی صحبت میکنندپیرکوه و کرماک و دوسالدیه عمارلو و برخی روستاهای سیاهکل و نیز در قسمت‌های کردنشین ارمنستان و قزاقستان و استان‌های کلباژار و زنگلان در جمهوری آذربایجان به کردی کرمانجی تکلم می‌شود. بیشتر کردهای ساکن اروپا به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند. کرمانجی با آنکه از لهجه‌های مختلفی تشکیل شده‌است ولی لهجه مرجع و کتابی (معیار) آن به لهجه جزیری در کردستان ترکیه شبیه‌است که از زمان‌های دور شاعران و نویسندگانی مانند احمد خانی، ملای جزیری، فقی تیران، ماموستا جیگر خوین و علی حریری آثار ارزشمندی را خلق کرده‌اند.

شرانی، شاقی {شکاکی}، موصولانلو، زاخورانی و صربیانی و شاهیندژ و بعضی از روستاهای شهرستان هشترود و ماه نشان در آذربایجان شرقی به این گویش سخن می‌گویند.این فقط گوشه‌ای از مناطقی بود که در آن کرمانجی مرسوم است ** در مناطق دیگری مثل منطقه اوریاد درحوالی میانه و در روستاهای هشترود و شهرستان پری در آذربایجان شرقی نیز تا چند سال پیش مردم آنجا پوشش کرمانجی داشتند و به این گویش سخن می‌گفتند که به تدریج و به علل خاص زبان خود را کنار گذاشته و ترکی صحبت کردند گرچه هنوز زبان کرمانجی در پیرمردان و پیرزنان آن نواحی استفاده می‌شود.* در خراسان بزرگ نیز کرمانجی در مناطق شمالی آن، شمال خطی که مشهد را به بجنورد اتصال می‏‏دهد و به مرز ترکمنستان محدود می‌شود، تکلم می‌شود. ساکنین برخی روستاهای ترکمنستان که هم مرز با ایران هستند مانند روستای فیروزه نیز به این زبان تکلم می‌کنند.

در اطراف شهرستان خلخال واقع در استان اردبیل نیز روستاهایی به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند که از شمال به جنوب عبارتند از: میل آغاردان، بلوکانلو، مصطفی لو، پیر انلو، اوجغاز، مورستان، کلستان علیا، حاجی آباد، کلستان سفلی، لنبر، نواشنق، آقبلاغ کرد، غفور آباد، کالار، چلنبر، داودخانی، خداقلی قشلاق و دلیلر [۶]

بیش از دو سوم از کردزبانان جهان به گویش کرمانجی تکلم می‌کنند.

نشیمن گاه

این قوم در شمال خاوری شاهین دژ و روستاهای اطراف می نشینند. اما در زمان سلجوقیان تنها در ترکیه و عراق بسر می‌برده اند و گفته می‌شود که نام چمشگزک داشته اند. برخی از این قوم در زمان صفویه به آذربایجان و سپس خراسان کوچ داده شدند.

خراسان

در نیشابور، قوچان، درگز، و مشهد ساکن هستند.

آذربایجان

در شهرستانهای آذربایجان غربی و در حدود هزار خانوار در شاهین دژ در روستاهای الی بالتا، کران قزل قیه علیا، سفلی، وسطی، اوزن، قره تپه به سر می‌برند.

تیره موصولانلو که به زبان و لهجه خاص خود تکلم دارند و در روستاهای قلعه قورینه، قره زاغ، اوتاقلو و خانقلو و … پراکنده شدند. این تیره از عراق به آذربایجان و منطقه شاهین دژ مهاجرت نموده اند.

ترکیه

گفته می‌شود که هنوز در شهرستان چمشگزک و یا نواحی مرزی میان ترکیه، سوریه و عراق و پیرامون زندگی می کنند. دیر زعفران در استان ماردین یکی از این نواحی می تواند به شمار رود.

عراق

گویند که در زمان اتحاد کردستان عثمانی که کردستان عراق و ترکیه را در بر می گرفته است، گروهی از ایشان را از زاخو عراق به ایران کوچ داده اند؛ که شاید موصولانلو‌ها از ایشان باشند.

اتیمولوژی نام

گفته می‌شود که در زمان سلجوقیان در ترکیه و عراق بسر می‌برند و با نام چمشگزک شناخته می‌شده اند. احتمالا به دلیل سکونت در ناحیه دیرزعفران در جنوب ترکیه و شمال سوریه (حدود ماردین و قامشلی ) این نام را از (ظفرانلو) گرفته باشند که پیروزمند معنی می دهد.

گویش

گویش کرمانجی آنها با ظفرانلو های کوچانده به خاور از جمله خراستان شمالی تفاوتی ندارد. افراد این قوم علاوه بر گویش کرمانجی به زبان تُرکی هم تسلط دارند.

باور

دارای مذهب شیعه و دوازده امامی اند که در ترکیه علوی خوانده می شوند.

جای پرستشگاه دیر زعفران در ترکیه

دیر زعفران پرستشگاه ارجمندی است برای ارتدکس‌های آسوری. در نزدیکی شهر ماردین ترکیه و در منطقه تور عابدین جای گرفته‌است.

  •  

نام گزاری

نام آن برگرفته از رنگ گرم سنگ‌هایش می‌باشد که همانند زعفران است. اما، روحانیان نام آن را با ارج به حانانیا (یونانی : آنانیاس) تغییر داده اند؛ کسی که در ۷۹۳ این پرستشگاه را بازسازی کرد.

نام در زبان‌های گوناگون

  • انگلیسی: Saffron Monastery
  • ترکی: Deyrülzafaran
  • عربی: دیر الزعفران
  • سریاک: ܕܝܪܐ ܕܟܘܪܟܡܐ دیر مار حانانیا

پیشینه

در ۴۹۳ زایانی به دست خورشید پرستان بنیان نهاده شد. سپس رومیان آن را کلات خویش ساختند. جایگاه پدر روحانی کلیسای ارتدکس آسوری از ۱۱۶۰ تا ۱۹۳۲ در دیر زعفران بود و سپس به حمص جابجا شد.

گستره

دارای ۳۶۵ اتاق است برای روزهای سال.


comment نظرات ()
تاریخچه کردهای زعفرانلو
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠

تاریحچه کوچ کردها به خراسان و قوچان و دیگر مناطق(نوشته کلیم ا...توحدی)

جهت استفاده افراد علاقه مند به تاریخ خود و پیشینیان

می دانیم که پس از حمله اعراب به ایران و سقوط سلسله عظیم ساسانیان که نگهبانان سرزمین های وسیع امپراطوری ایرانبودند، استقلال ایران به مدت نه قرن پایمال شد و از بین رفت واعراب در قرون اولیه خود را به مرزهای شمالی و شرقی کشور رسانده و با کشورهای باستانی توران، هند و چین هم مرز شدند. در میانه قرن چهارم هجری با فرصتی که برایاقوام ترک پیش آمده بود و دیوارهای مرزی ایران را شکسته یافتند از مرزهای ایران وتوران قدیم گذشته و وارد سرزمین های خراسان شدندو سرانجام حکومتهای ترک غزنوی، سلجوقی مغول یکی پس از دیگری ایران را مورد تاخت و تاز قرارداده و به ویرانی پرداختند و یورش های تیمور لنگ و اعقاب او و نیز ترکان قراقویونلوو آق قویونلو سرزمین ایران را لگدمال کردند. تا اینکه در آغاز قرن، سلسله ایرانی تبار صفویه که نژاد کرد داشتند به همت شاه اسماعیل صفوی (930-905 قمری) روی کار آمدو اساس استقلال ملی ایران را پس از حدود نهصد سال بنا نهاد و با رسمی کردن مذهب تشیع در ایران ضمانت وحدت قومی و ملی ما را فراهم ساخت. روی کار آمدن صفویه همزمان با اوج قدرت سلاطین ترک عثمانی بود که خود را خلیفه اسلام و مالک الرقاب سرزمینهای اسلامی می دانستند اما صفویه در مقابل آنها شجره ای برای خویش ساخته و خود را به دودمان امام هفتم شیعیان منسوب داشتند و حق خلافت و ولایت را به خویش منتسب کردند ودر مقابل ترکان عثمانی قد برافراشتند در نتیجه ترکان عثمانی به کینه توزی با صفویه پرداختند و با ازبکان هم نژاد و هم مذهب خویش در شرق خراسان متحد شدند و آنها را به تاخت و تاز و ویرانی هر چه بیشتر خراسان واداشتند تا عثمانی ها از مغرب و ازبکان ازمشرق کشور نوپای ایران را بار دیگر بین خویش تقسیم کرده و مذهب تسنن را جایگزین مذهب تشیع نموده و حکومت صفویه را پراندازند. اما پذیرش مذهب شیعه ازسوی ایرانیان که صفوی متکی بر آن و حامی آن بودند نقش اصلی راسرانجام در استقلال ایران ایفا کرد واین کشور نوپا را در برابر حملات دشمنان محفوظ و مصون داشت از مهمترین متحدان شاه اسماعیل کردان چشم گزگ مستقر در شرق امپراطوری عثمانی بودند که از دیرباز مذهب تشیع را داشتند. چون سلطان سلیم امپراطور مقتدر عثمانی طرح شیعه کشی خود را در کشور آغازکرد حاج رستم بگ چشم گزگ با چندین هزار خانوار کرد از ایل و تبار خود به یاری شاه اسماعیل آمد که سرانجام پس از شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران ، این امیر کرد باچهل تن از دیگر سران کرد به اتهام همکاری با شاه اسماعیل به نامردی گردن زده شدند. جنگ چالدران در دوم ماه رجب 920 قمری اتفاق افتاد شاه اسماعیل که نمی خواست در آغازکار با سلاطین عثمانی درگیر شود پیش از جنگ چالدران همت خویش را مصروف مرزهای شرقی کشور نمود تا ازبکانی را که به خراسان تاخته و به قتل و غارت و ویرانی شهرها وروستاها پرداخته بودند گوشمالی دهد. او در جنگ مرو با یاری سپاهیان فداکارش از جمله کردهای شیعه مذهب پیروز شد و ازبکان را به سختی شکست داده و از خراسان بیرون راند ودر کاسه سر شیبک خان ازبک شراب نوشید (916 قمری) . شاه اسماعیل و شاه تهماسب و شاه عباس هرکدام به نوبه خویش ایالت و طوایف زیادی را از کردان شیعه مذهب خود به خراسان منتقل ساختند تا در برابر تاخت و تاز ازبکان سنی مذهبی، از کیان خراسان دفاع نمایند.                              
از مهمترین کردانی که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب وارد خراسان شده اند، می توان از کردان کلهر، قهرمانلو و چگنی نام برد. چگنی ها که قدرت و جمعیت چشمگیری داشتند به فرماندهی اوغلان بوداق خان چگنی با دیگر ازبکان راکه به خراسان تاخته بودند گوشمالی سخت داده و بیرون راندند. بوداق خان در زمان شاه تهماسب فرمانروای سرزمنیهای اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، مشهد و درگز بود و جنگهای فراوانی با ازبکها انجام داد. پس از فوت شاه تهماسب در سال 984 قمری چند سالی به علت اختلافات سران قبایل کرد و ترک شیعه مذهب و جانشینان نالایق از جمله شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد صفوی فتور عظیمی در دستگاه سلطنتی صفوی روی داد و می رفت شیرازه نظام و استقلال ایران بار دیگر پاشیده شود که با همت سران کرد و ترک مستقردر خراسان از جمله کردان چگنی و چاپشلو و استاجلو کلهر و قهرمانلو با ترکان شاملومستقر در هرات و قاجارهای مستقر در جنوب خراسان شاه عباس صفوی که کودکی بیش نبود به همت مرشد قلی خان کرد استاجلو بر سریر پادشاهی نشست و بار دیگر آب رفته را به جویبازآورد و دشمنان ایران را به شدت تنبیه کرد یکی از علل شکست های شاه اسماعیل و شاه تهماسب در جنگ با سلاطین ترک عثمانی، نزدیک بودن شهر تبریز به عنوان پایتخت ایران به سرزمین دشمن بود که در هر فرصتی عثمانی ها آن را اشغال می کردند. لذا شاه تهماسب ناچار شد پایتخت را به قزوین که در داخل ایران و دورتر از دسترس دشمن بودانتقال دهد.                
در سال 996 قمری که شاه عباس از خراسان به قزوین رفت و بر تخت شاهی نشست بار دیگر ازبکان به فرماندهی عبدالمؤمن خان ازبک از موقعیت استفاده کرده و به خراسان تاختند و شهرهای هرات و مشهد را تصرف کرده و به خاک و خون کشیدند و به سوی سبزوار و اسفراین پیشروی نمودند. تنها اوغلان بوداق خان چگنی بودکه توانست خراسان شمالی و مرکز فرماندهیش را در قوچان از شر دشمنان نجات دهد. درچنین روزگار آشفته ای که ازبکان به سوی پایتخت ایران می تاختند.شاه عباس نقشه ای چید و بسیاری از کردهای چشم گزک را که در قفقاز و آذربایجان متوقف بودند به نواحی شرقی قزوین منتقل ساخت که آنها را از شرق پایتخت تا تهران وخوار وورامین و دامنه های رشته کوههای دماوند و البرز را زیر پوشش استحفاظی خود قراردادند و همچون دیواری آهنین بین پایتخت و ازبکان قرا گرفتند.
حدود سال 1000 قمری بود که شهر اسفراین پس از چند شبانه روز مقاومت در برابرازبکان و دفاع جانانه قباد خان کرد کلهر و ابومسلم خان چاپشلو استناجلوئی سرانجام سقوط کرد و ازبکها این شهر را که از آغاز حکومت صفویه تا کنون بارها تخریب و غارتکرده بودند، این بار به کلی ویران نموده و به سوی دامغان و سمنان پیشروی خود راآغاز نمودند تا پایتخت را مورد تهدید قرار دهند. ازبکان این زمان شهر مشهد را بکلی ویران و مردم آن را که به فرماندهی خان استاجلو مقاومت می کردند پس از چند ماه محاصره و تصرف شهر قتل عام کردند بقیه سپاهیان ویرانگر ازبک و مغول که از حدودسیستان و یزد خود را به نواحی مرکزی ایران یعنی کاشان و اراک رسانده و مردم بی دفاع آن نواحی را کشتار و شهرها را ویران و زنان و کودکان را به اسارت گرفته و به سوی خوار و ورامین پیشروی می کردند که در آنجا باکردهای محافظ پایتخت مواجه شده و شکست سختی را از کردها متحمل گشته و با بجا گذاشتن اسرا و غنایم ناچار به فرار شدند و به خراسان رفتند. شاه علی خان کرد چشم گزگ که اینزمان ریاست کردهای چشم گزگ را بر عهده داشت شاه عباس را وادار ساخت تا برای سرکوب کامل ازبکان در تعقیب آنان روانه خراسان شدند. جنگهای شاه عباس در خراسان با ازبکان از سال 1000 قمری تا 1010 قمری بطور پراکنده ادامه داشت که در نتیجه مرزهای ایرانپس از یکهزار سال به دوره امپراطوری ساسانیان در شرق رسید. سرزمین های بلخ و مرو وبخارا و خوارزم به وسیله سپاهیان شیروان ایران مفتوح شد و ازبکان از آنجا بیرون رانده شدند.                                      
در این سالها تقریباً تمام کردهای مستقر در حدود تهران وارد خراسان شدند و در نواحی شمالی این ایالت مستقر گشتند و در سال 1011 قمری که تقریباً آرامش به خراسان بازگشته بود شاه عباس از بلخ به هرات و مشهد بازگشت و از راه چناران ورادکان شکارکنان به خبوشان (قوچان) آمد و حکومت درگز (درون) رانیزبه خطه قوچان ضمیمه کرد و آنرا به شاه قلی سلطان جد امرای بعدی کرد خراسان تفویض داشت و در درگز لقب امیرالامرایی داد. به قول مؤلف عالم آرای عباسی، شاهقلی سلطان غلام خاصه شریفه چشمگزگ (زعفرانلو) را به رتبه والای ایلت و خانی سربلند گردانیده،حکومت اسکای درون (ایبورد و تسا و درگز) را به او عنایت فرمودند و خاطر ازمهماتآنجا جمع فرموده ( از طریق دره جیرستان و گیفان و جلگه ایوب پیغمبر و راز و مینودشت بازگشته) و در اسکای خوار ( و ورامین) به اردوی کیهان پورملحق شدند. اما کردها که پس از آزادسازی اسفراین از رشته کوه شاه جهان گذشته و واردجلگه شیروان و قوچان شده بودند نخستین قلعه ای که برای خود ساختند قلعه شیروان بود. پس مرکز فرماندهی به درون (درونگر درگز) منتقل شد و بعد در کنار قصبه خبوشان دژی محکم بنا گردید که سران ایلات معتبر کرد با عوامل نظامی خود در آن مستقر شدند وآنجا را به مرکز قدرت رزمی خود بدل ساختند که به کردآباد یا کرد محله معروف شد وبعدها این دژ در جنگ بین عباس میرزا نایب السلطنه قاجار و رضا قلی خان زعفرانلو ایلخانی کرد ویران گردید و شاهان بعدی قاجار تعمیر آنرا به خوانین بعدی کرد ندادند.                          
دیگر شهرهای شمالی خراسان از جمله قوچان کنونی ، شیروان،بجنورد، آشخانه، اسفراین (میان آباد) چناران و رادکان و درگز را کردها ساخته اند. استقرار ایلات کرد در خراسان با استقرار ایلات کرد خراسان که قریب به پنجاه هزار خانوار بودند، اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این ایالت ویران شده ازتاخت و تاز مغولان و ازبکان دگرگون شد و خون تازه ای در شریانهای آن به جریان افتادو امنیت برقرار گردید.هزاران گله گوسفند و اسب و شتر دردشتها و کوهها و مراتع این ایالت به ویژه در نواحی شمالی به چرا مشغول شدند و سطح تولید در امور گله داری و کشاورزی و باغبانی بالا و بالاتر رفت و بازار شهر دگربارهرونق یافت. بوداق خان چگنی حکومت مشهد یافت و پسرانش هر یک در ناحیه ای از جمله مرو به فرماندهی و حکومت نشسته و به رتق و فتق امور پرداختند کردهای زنگنه در نواحی شرقی خراسان و حدود هرات مستقر شدند. ترکان بیات در نیشابور و ترکان قاجار با کردهادر مرو جا گرفتند. کردهای زعفرانلو و شادلو هم که چشمگزگ نامیده می شدند به قول مؤلف مطلع الشمس به گونه زیر مستقر شدند که : شاه عباس شاه قلی سلطانرا لقب امیر الامرایی داد در خط آخال گذاشت. و چهل هزار خانوار از اکراد چشمگزگ راکه دو سه سالی در ورامین اسکان داشتند، کوچانیده در ناحیه مزبور سکنی داد که جلوازبک را داشته باشند. در سلطنت شاه سلطان حسین (صفوی 1135 قمری) که امور دولت مختل گردید اکراد آخال نشین از تاخت و تاز ارگنجی و بخارایی شوریده رو به کوه گذاشتند ودر آن زمان ولایت قوچان و شیروان و بجنورد و سملقان مسکن طایفه (ترک) گرائیلی بود. اکراد برای اینکه یورتی به جهت خرید بدست آرند بنای زد و خورد را با طایفه گرائیلی گذاشتند و در اندک زمانی آنها را از محالات مزبوره خارج ساخته، قراخان پسر مهراب بیک بن شاهقلی سلطان که وکیل اکراد چشمگزگ و در معنی ایلخانی این طایفه بود بر این نواحی استیلا یافت و شیروان را یورت قرار داده، تمام چهل هزار خانوار اکراد چشمگزگرا که زعفرانلو و شادلو و کاوانلو (کاویانلو) و عمارلو و قراچورلو باشند، دریورتهای قوچان، شیروان، بجنورد و مضافات ساکن ساخت. چنانکه از چناران علیا تاچناران سفلی که در حوالی بجنورد است، به زعفرانلو اختصاص یافت و از چناران سفلی الیسملقان یورت شادلو شد.                                       
کاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول سملقان یورت شادلو شد. گاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول خاک چلای خانه که در شمال مشهد واقع و تا قلعه (کردنشین) یوسف خان که درچهار فرسخی سمت شمال قوچان است امتداد دارد یورت طایفه جانی قربانی باشد و کوه شمالچشمه گلپ معروف به چشمه گیلاس (در شمال منطقه چناران و رادکان) که کوه عمارت نامدارد و یک سمت آن (در شمال منتهی) خلاصه طوایف مزبور در محلات مذکور بماندند و بعداز قراخان پسرش بنام بیک وکیل، ریاست داشت پس از او پسرش محمدحسین خان از دولت (نادرشاه پس از مراسم تاجگذاری در دشت مغان به سال 1148 قمری) ایلخانی لقب یافت بعداز آن پسرش امیرگونه خان ایلخانی شد و پس از او رضا قلی خان بن امیر گونه ایلخانی گردید.بعد از اوسام خان بن رضاقلی خان (دلیرترین و سیاستمدارترین خوانین زعفرانلوحاکم مشهد و فاتح هرات) ایلخانی و بعد از سام خان امیرحسین خان برادرش ایلخانیطایفه زعفرانلو و ملقب به شجاع الدوله گردید، از جماعات (ترکان) گرائیلی در خراسان طایفه بغایری حالا در بام و صفی آباد سکنی دارند . پس از تسخیر قوچان مرکزفرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو در سال 1248 قمری، عباس میرزا قاجار پسرفتحعلیشاه برای تضعیف قدرت رزمی کردها، اتحاد آنها را از هم پاشید و یک ایلخانی دیگر کرد را در بجنورد تشکیل داد که نخستین ایلخانی شادلو بود و نجفعلی خان شادلوپدرزن رضاقلی خان بخاطر همکاری باعباس میرزا قاجار به این سمت منصوب شد.اما ایلات معتبر 32 گانهدر خراسان که هر کدام جایگاه و نقش ویژه ای در تاریخ خراسان دارند، برخی بدین شرح می باشند.قراچورلوها : که در زمان نادرشاه با او جنگیدند وسرانجام با او صلح و نجف سلطان کرد قراچورلو و محمدخان قراچورلو از فرماندهان اینایل بزرگ هستند که در جنگهای ایران و عثمانی و ایران و هندوستان در تمام سالها درکنار نادرشاه بودند. سبزعلیخان کرد قراچورلو سر محمدحسن خان قاجار پدر آغامحمدخانرا برید و به کیم خان زنداهدا کرد و حکومت صفویه را تثبیت نمود.حسینقلی خانقراچورلو حاکم سرحدات ثلاثه بجنورد و پدر شادروان خانلرخان قراچورلو (متوفی اسنفد 79) نیز همراه سردارمعزز شادلو در مشهد به امر رضاشاه اعدام شد. محلاستقرار قراچورلوها (مامیانلوها) در درگز، بجنورد و اسفراین می باشد.کیکانلوها : درسراسر نواحی شمال قوچان از آشخانه و بجنورد گرفته تا درگز اسکان گرفته اند و جمعیتزیادی را تشکیل می دهند. مرکز حکومت کیکانلو بر عهده خوانین اوغاز بوده که معروفترین خوانین آخر آن محمد حسن خان شیخ الخوانین و پسرانش سعادتقلی خان سیوکانلوو قادر قلی خان قبادی بودند کیکانلو ها در زمان ناصرالدین شاه به سه ایل سیوکانلو،بیچرانلو و کیکانلو تقسیم شدند.قهرمانلو: ازمهمترین ایلات کرد است که آخرین رهبر آن ولیخان قهرمانلو بود که به امر رضاشاه درزندان مشهد در سال 1310 مقتول گردید محل استقرار آنها در رشته کوههای شاه جهان درجنوب قوچان و نیز در شیروان و اسفراین بجنورد می باشد.میلانلو: ازمهمترین ایلات کرد در اسفراین است حدود 43 طایفه و ایل کرد در شهرستان اسفراینمستقر هستند و مزارع و کشتزار ها و بیشتر زمین های کشاورزی و مراتع اسفراینمتعلقبه این مردها که بیش از 80% جمعیت اسفراین را تشکیل می دهندحکومت اسفراین بین ایلخانان بجنورد و قوچان گاهی دست به دست می شد. توپکانلو: کهمعروفترین ایل بیگی آن فرهاد خان توپکانلو بود که همراه ولیخان قهرمانلو قصد کشتنرضا شاه را داشتند توپکانلو ها در سراسر خراسان از جمله سبزوار و نیشابور و چنارانو قوچان و شیروان و اسفراین مستقر شده اند.دیگر ایلات وطوایف معتبر کرد عبارتند از:هودانلو، بادلانلو، زیدانلو،صوفیانلو، توروسانلو، زنگلانلو، باچیانلو، رودکانلو، رشوانلو، حمزکانلو، شیخامیرانلو، جلالی، سیاه منصور، جهان بیگلی، مادانلو، قرباشلو و غیره. اینک نمودارفرمانروایان کرد خراسان از زمان شاه اسماعیل صفویتا رضاشاه پهلوی. - حاج رستم یگچشمگزگ که در دشت چالدران به امر سلطان سلیم امپراطور ترک عثمانی با یارانش به قتلرسید- شاه علیخان کرد چشمگزگ که همراه شاه عباس در سال 1000 قمری وارد خراسان شد.- شاهقلی سلطانمیرایل جلیل چشمگزگ و امیرالامراء اکراد سال 1011 قمری- یوسف خان سلطان، میرال جلیل چشمگزگ 1037 قمری- مهراببیگ فرزند شاهقلی سلطان، ملقب به وکیل الاکراد(1038 قمری)-قراخان پسر مهراب بگ وکیلالاکراد-سام بگسپهسالار و پدر زن نادرشاه (وکیل الاکراد) -محمد حسین خان ایلخانی 1248 قمریمعاصر نادرشاه و شاهرخ امیر گونه خانه ایلخانی معاصر شاهرخ ندری و آغامحمد خانقاجار-رضا قلی خانایلخانی مقتدرترین خوانین ایرانی متوفی 1249در تبعید آذربایجان سام خان ایلخانیفاتح امیر حسین خان شجاع الدوله نجفعلی خان کردشادلو نخستین ایلخانی بجنورد سال 1248 قمری-هراتملقب به شجاع الدوله متوفی 1311 قمری جعفرقلی خان شادلو ایلخانی مقتدر ملقب به سهامالدوله-ایلخانیزعفرانلومسعود 1275 قمری حاکم بجنورد و استرآباد مسموم 1278
-
محمد ناصرخان شجاع الدولهپسر امیر حسین خان بنیانگذار شهر جدید قوچان متوفی 1320 قمری
-
حیدر قلی خان سهام الدوله برادر جعفر قلی-خان مسعود در سال 1288 قمری
-
عبدالرضا خان شجاع الدوله یا محمد خان سهام الدوله (سردار مفخم) متوفی 1338قمری برادرزاده حیدر قلی خان و متوفی 1322 قمری
-
امیر حسین خان شجاع الدولهزعفرانلو حاکم بجنورد و استرآباد که آخرین حکم ایلخانیگری را از عزیزالله خان سالارمفخم (سردار معزز) احمد شاه در سال 1300 خورشیدی ازدولت رضاخان (رضا شاه) که در مشهد به امر رضا شاه در سال 1304 به دار در سال 1305دریافت داشت آویخته شد نگاهی به تاریخ قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلوقوچان که این زمان بر کنار شاهراه بین المللی خراسان به مازندران قرار گرفته و مرکزشهرستان قوچان می باشد تاریخی پر فراز و نشیب داشته است معلوم نیست در چه زمانی قوچان بر این شهر نهاده شده است برای اولین بار که از این نام ذکری در تاریخ رفته در حددود سال 1003 قمری بوده که مؤلف شرفنامه (بتلیس) به آن اشاره کرده و گفته است در زمان شاه عباس کردها را به قوچان بردند. معلوم نیست که آن زمان قوچان تلفظ میشده یا طبق رسم معمول حرف چ را به ج بدل کرده اند؟ بار دگر در سال 1248 قمری پس ازجنگ عباس میرزا نایب السلطنه قاجار با رضاقلی خان زعفرانلو ایلخانی خراسان که سرانجام به تسلیم ایلخانی می انجامد، قائم مقام فراهانی در نامه ای که به فتحعلیشاه نوشته مژده تسخیر قوچان را می دهد و جای واژه خبوشان، قوچان را به کار برده استدر دوره اشکانیان نام شهری در این حدود به نام آساک یا آسااک برده شده است و حتیبعد از اسلام نیز شهری در جنوب غربی قوچان کنونی بوده که به استو معروف بوده و تازمان هلاکوخان به این نام مشهور بوده است. در تاریخ دوره غزنویان و مغول و تیموریاندر تمام منابع از آن بنام خبوشان نام برده شده است در دوره اشکانیان و ساسانیان شهرهای کوچک ولی پر رونق در جلگه قوچان وجود داشته است که در حفاریهای غیرقانونیسالهای اخیر بسیاری از آثار آن دوران کشف شده است که از جمله می توان محل روستای کنونی (امامزاده) سلطان زیر آبه و کشفیات حدود روستای میرفضل الله و نیز کشفیات اسفیجر اشاره کرد که سکه های اسکندر مقدونی از آنجا کشف شده بوده است. اما خبوشان همان شهر قدیم قوچان بوده که بر اثر زلزله سالهای 1311 و 1312 قمری بکلی ویران شدچون به امر محمد ناصرخان ایلخان زعفرانلو در بین سالهای 1311 تا 1314 شهر کنونی قوچان ساخته شد لذا این شهر را بنام این ایلخانی کرد، ناصریه می گفتند و رفته رفته نام قوچان شایع تر و تثبیت گشت چنان که اعتمادالسلطنه (صنیع الدوله) در مطلع الشمس گفته است که : قوچان که در اصل خبوشان بوده و مغول آنرا قوچان گفته اند، از شهرهای معتبر کردستان خراسان است. پنج یا شش هزار خانوار دارد. مؤلف بستان السیامه جمعیت شهر قوچان در سال 1314 قمری را که هنوز همه مردم شهر کهنه در آن اسکان نگرفته بودند ،تعداد 15 هزار نفر نوشته است.از حوادث مهمی که در شهر جدید قوچان روی داده قیام سردار کرد زعفرانلو در آخر دوره عبدالرضا خان شجاع الدوله ایلخان قوچان می باشد. مرگشجاع الدوله در سال 1298 خورشید، قیام نافرجام کلنل محمدتقی خان پسیان و شکست خوردن او از کردهای قوچان در پاییز 1300 از دیگر حوادث این شهر است حرکت کردهای قوچان به همراهی امیرجان محمدخان فرمانده لشگر شرق ترکمن صحرا از وقایع سال 1303 خورشیدی میباشد.قیام سالارجنگ که حکومتی کمونیستی بود و از مروه تپه در غرب بجنورد در گلستان کنونی آغاز گشت و بجنورد و اسفراین و شیروان تسخیر شد و سالار جنگ (لهاک) با نیروهایش وارد قوچان گردید به وسیله خوانین کرد قوچان محاصره و مغلوب به شوروی متواری گشت. رضاشاه درمرداد 1305 برای تقدیر از این عمل کردهای خراسان به قوچان آمد.ویرانی بسیار از بناهای قوچان تلفات سنگین نیز در بهار 1354 از دیگر حوادث گذشته به شهر قوچان فرآورده های گله داری،کشاورزی و باغداری است به ویژه انگور و کشمش قوچان شهرت جهانی دارد.صنایع دستی ، بافتنی ازجمله دستبافت های زنان کرد مانند جاجیم، پلاس، قالیچه ، دستکش، پاتاوه، جورابهای رنگین زیبا و مانند آن است و پوستین بافی و نمدبافی و چارق دوزی از دیگر صنایع دستی قوچان می باشد.در زمینه هنر وموسیقی قوچان یک قطب و مرکز هنری درشمال کشور می باشد.


comment نظرات ()
نمائی از روستای رشی
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠


comment نظرات ()
بادینی (بادینانی) و یا شکاکی و کرمانج
نویسنده : شفیع پاشائی چلکاسری - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٠

بادینی (بادینانی) و یا شکاکی و کرمانج.

این طایفه بزرگ از نظر جمعیت بیشترین جمعیت را به خود اختصاص داده است.

خاستگاه.

در ایران: بخشی از خراسان، که به کرمانج مشهور هستند.

بخشی از ارومیه، نقده، سلماس و اشنویه که به اینان شکاک (شکاک) نیز می گویند.

در عراق: استان دهوک و منطقه زاخو و مناطق اطراف آن.

در ترکیه:

تمامی استانهای کردنشین.

در سوریه تمامی استانهای کردنشین.

زبان بادینی نیز به لهجه های متفاوتی تقسیم می شود، مثلاً لهجه ای که به عنوان کرمانجی در خراسان تکلم می شود، با لهجه دیاربکر در ترکیه بسیار متفاوت است، اما اینان در ساختار یکریشه می باشند، یعنی لهجه های یک زبان واحد هستند.

زبان بادینی در کنار سورانی دو زبان پر کاربرد کردی به شمار می آیند.

بیشتر شبکه های معتبر کردی برنامه های خود را به هر دوی این زبانها پخش می کنند، یعنی کمی به این و کمی به آن.

البته این هم ایرادهایی دارد که بعداً در بخش تعریف زبان و لهجه به آن اشاره خواهیم کرد.

فقط در اینجا به آوردن یک نمونه بسنده می کنیم.

اگر فردی سقزی که هیچ اطلاعی از بادینی ندارد را در کنار فردی آمدی بگذاریم که او نیز هیچ اطلاعی از سورانی ندارد، با اطمینان باید بگویم اینان منظور یکدیگر را به سختی در می یابند شاید هم در مواردی حرف هم را وارونه بفهمند، مطمئناً تصمیم می گیرند به زبانی دیگر باهم حرف بزنند، چراکه این دو زبان در ساختار باهم بسیار متفاوتند و از نظر دستوری کاملاً تفاوت دارند، آن اندک فهم نیز ناشی از کلمات مشترک است چون این دو زبان هردو از مجموعه زبانهای کردی می باشند و ریشه مادرشان یکی است از نظر لغوی شباهتهایی باهم دارند، این شاید در مواردی مفید باشد ولی بیشتر انسان را گیج می کند، زیرا که شما کلماتی می شنوید که تا حدی معنای آن را درک می کنید ولی، این کلمات با چینشی کاملاً متفاوت به خورد مغز شما داده می شود و شما در دریافت آن دچار سردر گمی می شوید، و به اصطلاح سخن را گم میکنید.

اما اگر همین سقزی را در کنار یک هولری قرار دهیم، درست است که لهجه هایشان با هم فرق دارد اما، در مدتی کوتاه با هم اخت شده از مصاحبت هم لذت می برند و هیچ مشکلی ندارند و مجبور نیستند آهسته، آهسته حرف بزنند و یا یک جمله را به دفعات تکرار کنند.

زیرا لهجه هایشان در حقیقت متعلق به یک ساختار دستوری می باشند و اندک تفاوت لغوی اصلاً به چشم نمی آید.

مثلاً بین لهجه های سنندجی و مهآبادی از نظر لغوی و چگونگی ادای کلمات، تفاوتهایی وجود دارد.

اما، من خودم از فردی سنندجی که دانش آموخته زبانشناسی نبود و اطلاعات آکادمیک در مورد ساختار لهجه ها و زبانها نداشت، شنیدم که می گفت:  چه فرقی بین لهجه ما و مهآباد وجود دارد؟ من که در مهآباد هیچ مشکلی ندارم.

این دقیقاً به همین دلیل است چون این دو لهجه متعلق به یک زبان می باشند و از لحاظ دستوری و ساختاری همریشه هستند، تفاوتهای لغوی و لحنی که اتفاقاً کم هم نیست، به چشم نمی آید.

خود من با اینکه به عنوان یک غیر کرد که زبان مادریم زمین تا آسمان با کردی تفاوت دارد، کردی را آموختم، و در استخراج دستور و ساختار این زبان تلاش بسیاری نمودم، قبل از این که در مورد زبان بادینی تحقیق و تفحص کنم، به سختی اندکی از آن را درک می کردم، چه برسد به خود سورانی زبانان که توجهی به گرامر نداشته خودکار و ذاتی بدان تکلم می کنند.

حتی اکنون نیز که من در زبان بادینی کنکاشهایی کرده ام و از ساختار آن چیزهایی می دانم، آوازها و ترانه های آن را کاملاً درک نمی کنم.

این به خوبی نشان می دهد که این دو زبانهای جداگانه می باشند که در ریشه تعلق به مجموعه زبانهای کردی دارند.

همه این توضیحات به این دلیل است که عده ای در تمامی سرزمینهای کردستان می کوشند همه اینها را لهجه های متفاوت زبان کردی جلوه دهند.

دلیل اینان این است که ما همه کرد هستیم و برای اتحاد و برادری در میان یکدیگر تلاش می کنیم، بنا بر این، چنان می نمایانند که همه اینان لهجه های زبان کردی می باشند و فرق چندانی هم ندارند.

متإسفانه باید بگویم اینان نه تنها کارشناسان زبان و زبانشناسی نیستند بلکه از محققان و زبانشناسان نیز نمی خواهند که با تحقیق و پژوهش مسإله را روشن نموده رفع ابهام نمایند.

در پاسخ باید بگویم: اتحاد و برادری بین کردها بسیار پسندیده است، اصلاً یکی از آرزوهای بزرگ من یکپارچگی و همبستگی قوم بزرگ کرد است، اما این امر با وارونه جلوه دادن حقایق مسجل، نه تنها میسر نیست، بلکه خود موجب سرگشتگی و اختلاف است.

ما باید بپذیریم که کردی شامل مجموعه زبانهایی است که ریشه ای مشترک دارند.

این زبانها عبارتند از: سورانی، بادینی، کلهری، هورامی، (اورامی)

دیگر لهجه ها همه در این 4 زبان اصلی گنجانده می شوند، مثلاً لهجه های گورانی و لکی در  زیر مجموعه زبان کلهری قرار می گیرند، همچنین لهجه های کرمانجی و شکاکی در زیر مجموعه زبان بادینی گنجانده می شوند.


comment نظرات ()